|
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد + نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 14:18 توسط مژده |
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 22:5 توسط مژده |
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 16:32 توسط مژده |
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 22:19 توسط مژده |
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان، من در این خلوت خاموش سکوت
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 23:40 توسط مژده |
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 21:57 توسط مژده |
اسمت رو نمي ذارم دريا كه خشك بشي + نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 21:53 توسط مژده |
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 20:51 توسط مژده |
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات؟اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات؟شب که میشه یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از اسمون ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوستت دارم؟تم هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم برم تو باغ اطلسی بی رنج ودرد و بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیلال کنم تا اخرش مال منی؟خیال کنم دل منو با رفتنت نمیشکنی؟اجازه هست خیال کنم بازم میای میبینمت؟با اون چشمای مهربون دوباره چشمک میزنی؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 0:14 توسط مژده |
این روزا عمر عاشقی دوروزه ایشالا پیر عاشقی بسوزه بلا به دور از این دلای عاشق كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ! گذاشته روی میز من ، یه پوشه كه اسم عشقهای بنده توشه زری، پری،سكینه، زهره، سارا وجیهه و ملیحه و ثریا + نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 10:20 توسط مژده |
بی تو چگونه باورم شود برگهای زرد باغ دوباره سر سبز می شود ای مسافر همیشگی بی تو من به انتها رسیده ام از کدام آشنایی از کدام عشق با تو گفتگو کنم من به سوگ عاطفه ها نشسته ام بی هدف به هر طرف کشیده می شوم به یاد تو عزیز سفر کرده از چشمم چون اشک سفر کردی بی تو چه کنم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 22:16 توسط مژده |
باز با دردم مداوا می کنم... با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ... باز هم امروز و فردا می کنم ... + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 16:41 توسط مژده |
گفتی که می بوسم تو را + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 16:39 توسط مژده |
نه بغضي گلويم را گرفته بود نه دلم شكسته بود نه حتي قطره اي اشك در چشمم حلقه زده بود هرگز به زانو در نيامدم كه به پايش بيفتم هر چند ، او روبرويم نشسته بود بي آنكه مرا ببيند و فقط نگاهش ازمن عبور ميكرد كاش انقدر شفاف نبودم آن وقت شايد مرا ، خودم را هم مي ديد شيشه را فقط با آلودگي اش ، با لكه هايش مي توان ديد + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 20:17 توسط مژده |
برای رسیدن به تو سوگندها نوشتم بروی گلبرگ های زیبای گل شقایق و حال برای رسیدن به جدایی اشکم را با یاد تو می ریزم و عشقم را با یاد شقایق پرپر می کنم تا فراموش کنم لحظه های با تو بودن را + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 14:28 توسط مژده |
اسمان چشمانم سپید بود زمین دلم سرسبز و زنبیل خاطره هایم پر بود از عطر یاد تو ناگهان ابری بر امد... اسمان چشمانم را سیاه کرد زمین دلم را لرزاند و زنبیل خاطره هایم را دزدید اما تو امدی و از سبد خوش بینی ات نهال ارزویی به من هدیه دادی و گفتی:بگیر و بکار که بهار در راهست... + نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 11:22 توسط مژده |
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 16:34 توسط مژده |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 18:23 توسط مژده |
ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر بر کشم این دلق ازرق فام را گر چه بد نامیست نزد عاقلان ما نمیخواهیم ننگ و نام را باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام را رونق عهد شباب است دگر بستان را میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی خدمت ما برسان سروو گل وریحان را گر چنین جلوه کندمغبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مظطرب حال مگردان من سرگردان را + نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 18:33 توسط مژده |
وقتی چشام پر اشکه وقتی قلبم بی قراره وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون می باره وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه میگیرم وقتی با نبودن تو توی هر لحظه می میرم یا یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم بی قرارم+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 14:56 توسط مژده |
|